تبليغاتX
baby شازده ماهان
خاطرات آقا کوچولو
سلام به همه دوستان

می دونم که پس از مدتها ستاره سهیل شدم سر و کلم پیدا شده (نوشابه و کارت تبریک آماده دارم  ) !!! تازه دفاعیات هم به شرح زیر می باشد:

۱- خواهری در شرف نامزدی می باشد و چون مامان اینجا هستند یکم اوضاع قاراش میش بود ٬ از اون جا که اومدن افراد به انگلیس  دست خودشون نیست ( با زور و اجبار ) ٬ برگشتن اصلا چونه پذیر نیست و به این راحتیها امکان پذیر نیست. وقتی ایران بودیم و من مشغول راضی کردن مامان بودم ٬ این خواهر چندان مایل نبود اما خودش رضایت داد. من هم بهش قول دادم اگر لازم شد مامان زودتر بر می گردد !! الان که هنوز وقتش نشده ؟؟؟؟؟ 

 ۲- گفته بودم که بدم نمی آید اوضاع کار را یک امتحانی کنم ٬ برای چند تا شرکت رزومه ام را فرستادم ٬ یکی دوتا مصاحبه هم رفتم تا این که هفته پیش دو تا شرکت که کارشون شبیه کارم تو ایران بود ٬ گفتند بیا !!! حالا من موندم و تصمیم گیری . این شرکت ها و پبشنهاد هاشون به شرح زیر می باشد:     

شرکت A : بسیار نزدیک به خانه (۲۰ دقیقه پیاده روی ) ٬ ساعت کاری : ۸ تا ۴ بعد از ظهر ٬ حقوق کمتر

شرکت ‌B : خارج از شهر (اگر ترافیک نباشد ۲۰ دقیقه با ماشین و رانندگی توسط همسر و اگر ترافیک باشد یک ساعت ناقابل رفت و برگشت ) ساعت کاری ۸:۳۰ تا ۴:۴۵ و حقوق بیشتر

این را هم اضافه کنم که دیگر قرار نیست مامانها بیایند و بهشون استراحت داده ایم( به قول یک نفر تا حالا توی پر غو بوده ایم ) لذا خودمون باید بار زندگی را بدوش بکشیم  well come to reallity  . اختلاف حقوق این دو تا شرکت زیاد بود نمی دونم توی مصاحبه چی از من دیده بودند که این پیشنهاد را داده بودند دارم به خودم امیدوار می شوم خلاصه توی بد دو راهی گیر افتادهایم و از این به بعد شازده باید بروند مهد. مهد ها معمولا ساعت ۸ شروع به کار می کنند پس ما باید صبح زود از خواب بیدار شویم و بریم سی خودمون (خیلی سخته ).پیدا کردن مهد هم کار بزرگ و سختیه !!!! از بس اینجا قانون های عجیب و غریب دارند مربیها باید دوره های خاص دیده باشند و به ازای هر ۳ یا ۴ تا بچه یک مربی و یا اینکه تعداد بچه ها محدود است و ... چند تا مهد که گفتند جا نداریم و تابستان یا پاییز آینده جا می دهیم  از یکی دوتاشون هم اصلا خوشم نیومد مثلا اسم و رسم دار هم بودند !!! ولی از یکیشون خوشم اومد خانم مدید مهد هم گفت شوهرم ایرانی است و کلی از ما خوشش اومد و گفت و خندید. آخر سر هم با کلی چک و چونه قرار شد روزی ۳۰ پوند ناقابل تقدیم کنیم یعنی بیش از نیمی از حقوق بنده !!!! ۰روزانه ۴۰ پوند در حالت عادی ) تازه خانمه خیلی هم به ما ارفاق کرد و گفت تعطیلات را پاتون حساب نمی کنم ؟؟؟ چون مهد ها پول کل سال را می گیرند می خواهد بچه بیاید یا نیاید ؟؟؟ خیلی نا مردیه

خب تا اینجا به من حق می دهید یا نه؟ راستی یک کار دیگر هم انجام دادم : امتحان تئوری رانندگی را دادم و یک جلسه هم تمرین رفتم. یک وقت نگید این که کاری ندارد ؟؟ من گواهینامه ایران را دارم ولی اینجا با اون جا قابل قیاس نیست این کشور سخت ترین قوانین رانندگی را در دنیا دارد این قدر قانون های کوچک و بزرگ و عجیب و غریب دارد که آدم را گیج می کنند. فقط برای تئوری ۱۰۰۰ تا تست دارند (امتحان شامل ۵۰ تا سوال که باید ۴۳ تا را درست جواب بدهید )و یک قسمت به اسم hazard perception که شامل ۱۴ تا فیلم یک دقیقه ای و واقعی است.توی این فیلمها یک مشکلی که باعث خطر می شود وجود دارد باید سریع تشخیص داده شود و کلیک شود. همه این امتحان هم کامپیوتری است و در یک اطاق ساکت و آرام. بعد از امتحان هم نتیجه را پرینت شده تحویل می گیریم. تازه شاخ غول اصلی امتحان عملی است که دقیقا ۴۵ دقیقه طول می کشد حالا طرف ممکن است همون دقایق اولیه با یک خطا رد شده باشد ولی ممتحن موظف به برگزاری کامل امتحان است بعد هم یک گزارش از نحوه کار و دلایل رد شدن می دهد . یادم می آید توی شهرک آزمایش اون به اصطلاح افسرهای خوش اخلاق سر یک پارک یا سنگ چین در عرض ۲ دقیقه ۱۰ نفر را رد می کردند؟؟؟البته همین سخت گیریهاست که بدترین خبر اخبار این کشور کشته شدن یک نفر در تصادف رانندگی است نمی دونم اگر تصادفهای ما را داشتند چه می کردند؟؟

وای چه قدر از این استعمارگران پیر تعریف کردم یک مطلب دیگر اضافه کنم و بروم سر اصل مطلب توی یک تحقیق بدترین کشور های دنیا برای زندگی کودکان به این ترتیب می باشند: عراق کنگو ویک کشور در حال جنگ دیگر و هند همه به خاطر فقر و جنگ و ...) وکشور پنجم بریتانیا  به دلیل مصرف زیاد مشروبات الکلی سیگار روابط ج ن س ی از سنین پایین مثل ۱۱ یا ۱۲ سالگی برای دختران و بارداری در این سنین وهمچنین بی علاقگی جوانها به کار و تحصیل

جالب بود یا نه؟؟عجب دنیایی است یکی از سیری نمی دونه چه کند اون یکی از کرسنگی؟؟؟

خب اصل مطلب یعنی شازده خوشگل و گلم:

ماهان نازم از وقتی از ایران برگشتیم حسابی شیطون شده و هر روز که می ایم خانه مامان یکشرح مفصل از شیطونی ها به من می دهند البته شیطونیهای خطرناک هم شامل این شرح می شوند : کسیدن صندلی پای گاز و روشن یا خاموش کردن گاز و یا دست انداختن روی گاز و شعله ها و کشیدن و انداختن ظرف غذا ۰خدا را شکر بچه چیزیش نشده  ) ویا بازی با برق و سیم برق و پیچ گوشتی و آجار و چکش و... تازه جالبش اینجاست که ماهان به انواع وسایل آشپزی هم علاقه مند است و در فروشگاه ها آنچنان با قابلمه و ماهیتابه بازی و حال می کند که نگو و نپرس

از دیگر مزایای ایران رفتنمان هم باز شدن زبان ماهان است تا قبل از رفتن که ماهان فقط جند کلمه حرف می زد : گیلدا (سارا نه مامان یا مامان سارا ) به به (غذا) و گاگا (شکلات ) مم (همون ممه یا شیر)

الان گلکم همه چیز را تکرار می کند وخیلی با مزه . تازه عاشق ماشین و ماشین سواری است از بین این همه فامیل توی ایران عاشق شوهر عمعه اش شده و تنها کسی که حاضر به تلفنی صحبت کردن باهاش است این عمو است. تازه بعد که تلفنش تمام می شود همین جوری پشت سر هم می گوید: ععممو ایییجججا (عمو بیاید اینجا) بعد هم دستش را روی سرش هواپیما می کند و می گوید: دوور مما یعنی عمو راهش دور است و با هواپیما می آید.تازگیها هم برنامه مورد علاقه اش سیدی نیروی انتظامی (سیا ) است و روزی پنج شش بار همراه با صبحانه و ناهار و شام میل می کند. شخصیت مورد علاقه هم اغر یا همهن اصغر آقا و میلاد و نازنین هستند.از مامان سیا هم خیلی خوشش می آید.

ما: بابای سامی حال سامی را ؟

ماهان: گشش (گچ چرفته )

ما:مامان سیا بهش چی می گه؟

ماهان: بیییو (پر رو)

وصلوات ماهان: الله ممم ممم ممم ممم ....

و کلی کارهای بامزه دیگر. خلاصه خیلی خوردنی شده و با مزه آدم تو هر سن بچش فکر می کند الن خیلی با مزه شده و از این بهتر نمی شود ولی بچه ها همیشه جالب و خواستنی و پاک و معصوم هستند. خدا همشون را سالم و سلامت نگه دارد.

وای چه قدر نوشتم. خب معلوم است کسی که بخواهد مشقش را شب آخر بنویسد همین است الان ساعت ۲:۳۰ نیمه شب است.

الان همه مردم بدجوری توی حال و هوای کریسمس و سال نو هستند. همه مراکز خرید شلوغ و همه در حال خرید و تدارک هستند. همه جا چراغونی و درخت کریسمس هم فراوون. اما شب عید های ایران یک مزه دیگر داشت و دارد. از ماهان که می پرسم درخت کریسمس چی دارد؟ جواب می دهد: بوپ (توپهای رنگی ) ماه (ماه و ستاره ) و نور (چراغهای رنگی)

 

     

خلاصه مردم لذت می برند و لذت می برند.

سعی می کنم دفعه بعد بیشتر در این مورد بنویسم. خوش باشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:13 PM  توسط مامان سارا  |