تبليغاتX
baby شازده ماهان
خاطرات آقا کوچولو
سلام

شاید عنوان مطلب یکم غیرعادی بیاید ولی واقعیت است....برگردیم به یک ماه گذشته و اتفقات تلخ و نه شیرین..

روز چهارشتبه رفتیم مهد ماهان و مربی  و رییس مهدشون اومدند و گفتند که : ماهان موقع قصه گفتن مثل بقیه بچه ها نمی نشیند و تقریبا هیچ وقت حرف گوش نمی دهد و ...این مشکت را سر صبحانه و نهار هم داریم . سر میز نمی نشیند و اگر به هم بریزد کمک نمی کند تا جمع کنیم و ...پرسیدند توی خونه چه طور است که گفتیم : دفیقا همین طور است ؟؟؟ از هواپیماهای یک متری هم که می سازد تعریف کردند و آمدیم خانه...تا این جا زندگی شیرین بود ...از اخبار هم که پی گیری می کردیم ایران همه تو حال و هوای انتخابات بودند و جو به نظر باحال می اومد و آدم را یاد انتخابات چند ماه قبل آ م ر ی ک ا می انداخت ( من خیلی از این اتفاق خوشحال بودم ..نمی دونستم جوجه را آخر پاییز می شمرند) روز جمعه هم با کلی امید که یک نفر کله پا می شود و آدم درست و حسابی می شود رییس جمهورمون رفتیم رای بدهیم.۴۵ دقیقه توی صف ایستادیم و ماهان هم کلی آزار رسوند چون فکر می کرد توی سالن اصلی توی می دهند ..شاید ۹۰ در صد مردم عادی و جوانها بودند و بقیه به نوعی وابسته های سفارت ....تا جایی که ما فهمیدیم بیشتر رایها هم به یک نفر بود. 

بعد هم با دل خوش و خیال راحت اومدیم خونه و منتظر اعلام نتیجه ها شدیم ..چون اختلاف ساعت با ایران ۵-۶ ساعت است و ما هم جلوتریم تا صبح خبری نمی شد ..اما صبح فهمیدیم که بله به قول یکی از دوستان " خاک بر سر " شدیم و رفت ...اون روز شوک وحشتناکی داشت تا حدود شب که عصر ایران بود و کم کم مردم اعتراضشون را نشون می دادند ...اون هفته و هفته بعد ایران شد اول اخبار دنیا نه تنها خبرگزاریهای اول دنیا بلکه خبرهای منطقه ای مثل همین کشور ..همه بحثها اومد روی کشور ما و حتی بعد از چند روز که خبرنگارها را بیرون کردند ..فیلمهای مردم روی فیس ...بوک و ...را نشان می دادند و کلی از ایرانیها و روشهای مدرن ارتباطیشون و ...تعریف و به به چه چه می کردند...یک شبه چهره مردم خوب و ..شد ...اما ما از خورد و خوراک افتاده بودیم ..سر کار که همش از این سایت به اون سایت دنبال خبر و ..بودیم و شب ها هم تا صبح چند بار بیدار می شدبم و اخبار را چک می کردیم و....اوج اینها کشته شدت اون دختر بیکناه بود که دنیا را منفجر کرد و برای چند روز پیاپی نشون داده می شد و هشدار می دادند این ویدیو شامل تصاویر دهشتناک است ...و چیز دیگری هم که روش تایید می شد و برای دنیا جالب بود شرکت زنان بود ...توی این شهر دو بار راهپیمایی برگزار شد .که مشابه اون تمام مراکزی که ایرانیها بودند هم انجام شد ...اما اونهایی که توی ایران هستند کجا و اینها کجا ...

عکس العمل همکارام هم توی شرکت خیلی جالب بود کسانی که نمی دونستند ایران کجا هست ( بعضیهاشون ) می پرسیدند چه حبر هست توی کشورتون و یا شما برنده شدید یا بازنده ؟؟؟؟ بعضیها هم خیلی جالب تحلیل می کردند و بحث می کردند ....خلاصه دیگر کسی فکر نمی کند ما عقب افتاده هستیم فقط حق می خوریم و خوشمزه هم هست ..نوش جونمون...تا حالا کسی از حق خوری چیزیش شده؟؟؟

ماهان یک کار خیلی با مزه می کند و اون هم این که یک چیزهایی به ما می کوید که معنیش را نمی دونیم بعد خیلی بامزه چپ چپ نگاه می کند و می گوید : bad word گفتم ..اون وقت تازه دوزاری ما می افتد و مثلا می گوییم این کار خوبی نیست ...چه روزگاری شده است ..آدم نمی فهمد بچه اش حرف خوب زده یا بد...

این هم از اوضاع و احوال ماه پیش..به امید روزها و خبرهای خوب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 4:0 PM  توسط مامان سارا  |