تبليغاتX
baby شازده ماهان - ماهان و مهد جدید
خاطرات آقا کوچولو
سلام به همه دوستان

دقیقا دو ساعت پیش یعنی ساعت ۹ شب نشسته بودیم و داشتیم فیلم عروسی خواهری را می دیدیم که شیشه ها و زمین شروع به لرزیدن کرد..اومدم دست ماهان را گرفتم تا از خونه ببرمش بیرون که تمام شد و همه جا آروم شد ...۱۰ دقیقه بعد فهمیدیم زلرله ۴.۶ ریشتری بوده...این هم شد دومین زلزله ای که حسش کردم..اولیش زلزله رودبار بور که تختم مثل ننو شده بود و اولش خیلی خوشم اومد ولی بعد فهمیدیم چی بوده...یادم می آید خاله ام با دو تا پسرش خونمون مهمون بودند و نصفه شبی همه رفتیم حیاط...دیدیم پسر کوچک خاله جا مونده بالا....الان هم مرتب هلی کوپتر می آید و می رود و چک می کنند البته هیچ خرابی گزارش نشده است.

ماهان الان ۴ هفته ایت که مهد جدیدش می رود...تازه ۲-۳ روز است که صبحها راحت جدا می شود..ینی دو روز بابایی با خودش بردش مهد (بدون من ) چنان گریه ای راه انداخته بود که هیچی ..هر روز صبح داستان داشتیم...۱۰-۱۵ دقیقه می گفت : big kiss..big kiss و می خواست به بهانه من را نگه دارد ..بعد هم با گریه جداش می کردند ..اعصابم حسابی داغون می شد ولی الان ۲-۳ روزه خیلی خوب شده و می گوید مهد قبلی نمی روم ...یک دوست هم پیدا کرده و می گوید اسمش ماکسیم است (دوست صمیمیش توی انگلیس هم ماکس بود) و دو تا از مربیهاش را هم خیلی دوست دارد. وقتی ارش می پرسم دوستات دختر هستند یا پسر..می گوید: بوی ..من با گرلها دوست نمی شوم. به من هم می گوید: تو هم بوی هستی

الان هوا حسابی خنک شده و الان ۵ روز از پاییز گذشته...دو هفته پیش رفتیم پارک جنگلی که دریاچه هم داشت و ماهان با قایقش کلی کیف کرد و آب بازی کرد. فردای ائن روز هوا حسابی گرم شد و احتمال آتش سوزی زیاد بود. شرکت ما نزدیک جنگل است . یک آن دیدم از پشت کوهها ستون و حشتناک از دود سیاه بلند شده و بیشتر می شود..همون پارک آتیش گرفته بود .

هفته پیش هم رفتیم به شهر geelong ۲ ساعت راه تا ملبورن ..اونجا جشنواره ملبتهای مختلف بود ...هر کشوری غرفه خودش را داشت و غذا یا چیزهای سنتیشون را آورده بودند. ایرانیهای جیلانگ هم غرفه گرفته بودند و کباب و آش رشته و شله رزد آورده بودند. بعد توبت رزه شد و هر کشوری با لباسهای خودش و یا ...رزه می رفتند و جالب بود. چند تا بچه حیوون هم آورده بودند مثل بره و بچه خوک و جوجه اردک و مرغ و بزی و ...ماهان هم از همه بیشتر از دم اونها خوشش اومده بودو می اومد و دمشون را می گرفت و بالا پایین می کرد...بعد هم رفت سراغ جوجه اردکها و کله بیچاره ها را می گرفت و می انداخت توی ظرف آب و می گفت : باید شنا کنند.

بعد از اون هم رفتیم به دماغه queens cliff و از اونجا با ماشین رفتیم توی کشتی که می اومد اون طرف دماغه به شهر سورنتو...کلی کوسه هم دور و بر کشتی شنا می کردند و همینطور عروس دریایی که کشنده هست.ماهان هم خیلی لذت برد و همش می گفت این کشتی بزرگ است و ماشین توش است. آخراش هم از نرده های کشتی بالا می رفت و من را نصف جون کرد.

دیشب پسدک نمی خوابید من هم خسته بودم و ماهان را گذاشتم توی تختش و خودم رفتم خوابیدم ٫ پسرک هم شروع به گریه و ن.و.ح.ه سرایی کرد: تمام اینها با گریه و زاری

ساوا رفته خوابیده ..منو تنها گذاشته...رفته خوابیده تو تختش...ماهانش تنها مونده....بعد هم بابایی رفت و خوابوندش...من هم کلی خندیدم.

اینجا فردا شنبه و پس فردا یکشنبه تعطیلی است٫دوشنبه هم تعطیل است و من حسابی خوشحالم ( سه روز تعطیلی )

دنبال چیدن هفت سین و ماهی و تخم مرغ رنگ کردن هستم. برای عیدی که ابنجا هیچ مزه ای ندارد. اصلا نمی فهمی کی می آید می رود؟ خودت یک چیزهایی ته ذهنت است اما بچه ات هیچ...سانتا را بهتر می شناسد. عید و مهمون و مهمون بازی ....راستی شاید ما مهمون داشته باشیم دوست دوران دانشگاهم که ۸-۹ ماه اومده استرالیا و آدلاید زندگی می کند شاید بیاید پیشمون ..اولین دوستم است که خارج از ایران می آید خونمون.

 

ماهان مامان در حال فیکس کردن تی وی با چکش

اکواریوم ملبورن..................نمو و دری...............

            

این هم سفره ماهی در قسمت کوسه ها ....چسبیده به شیشه و  خیلی بامزه بود..خیلی هم سمی و خطرناک هست.

 

این هم یک جور ماهی ...مثل یک گوله تیغ می موند.

آشنا نیست...

 

من که باورم نمی شود این جلی فیشها سمی و کشنده هستند. اما هستند.

اینها هم مرجان های خوشگل و ستاره دریایی ...

 

 

این هم ماهی علفی

 

پسرکم در ساحل دریا

                      

      

ماهان و کشتی

                

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 12:30 PM  توسط مامان سارا  |